تبليغاتX
مــــــــــرا به نام فریاد,فرِیــــاد کن





















مــــــــــرا به نام فریاد,فرِیــــاد کن

بـــــــــــــــــــی تو غریبــــــــــــــــــ غربتم, آماده شکســــــــــــــــــتنم

   هر رفتنی را رسیدن نیست

 

 اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست

نوشته شده در ساعت 17:3 توسط فیروزه|

دیگه اینجا نمیام

وبم برام تکـــ ـــ ـــ ــــ ــراری شده مثل تک تک لحظه های زنده بودنم

www.shayadbasham.blogfa.com

این وب دیگمه هرکی عشقش کشید سر بزنه

منم بهش سر میزنم

از تمام دوستانی که تو این مدت همراهم بودن یه دنیـــــــا ممنونـــــــم


این عکسی هم که گذاشتم خیلی شبیه منه آره من اینجوریم

تمام کامنتدونیا رو غیر فعال کردم تا اذیت نشین ببینین کامنت بستس

(میبینین چقدر خوبم*باخنده*)جدی بوداااااااااااااااااااااا تا اذیت نشین

عاشق صدای احسان خواجه امیری،یم آهنگ وبم هم تقدیم به تک تک

شماها دوستان خوبم

ندونستم نرسیده تو شروع قصه میری

منم رفتم، رفتــــــــــــم با کوله باری دوستـــــــ ــ خوبـــــــــــ

نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 3:37 توسط فیروزه| |

هر چه نگاه کردم

جز نبودنت هیچ نبود

هیچ

نوشته شده در شنبه 7 خرداد1390ساعت 5:26 توسط فیروزه|



سکوتـــــــــ ـی سرد

با تمامـــــــــ

نبـــــودنـهـایتـــــــــــ

نوشته شده در سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت 2:42 توسط فیروزه|

باز من ماندم

       من مانـــــــــــــدم

و خلوتـــیـــــــ ســــــــــــــرد...

نوشته شده در جمعه 23 اردیبهشت1390ساعت 2:14 توسط فیروزه|

نمیدونم چی بگم

...


نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 7:10 توسط فیروزه|

اگر همصدای اشکی

واسه آرزوی بر باد

من برات میخونم ای گل

نو بهارو نبر از یاد



نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 3:20 توسط فیروزه|

ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد

در دام مانده باشد

صیاد رفته باشد


نوشته شده در چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 1:37 توسط فیروزه|

شب شکست ...

پیمان شکست...

عهدی شکست...

قلبی شکست...

ازشکست هر شکستی بر دلم آهی نشست...!!!!!
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390ساعت 16:53 توسط فیروزه|

تو ناتمام ترین قصه ای! که هرشب آنرا می خوانم...

 

 

نوشته شده در جمعه 19 فروردین1390ساعت 4:56 توسط فیروزه|

بیا و باور کن

هنوز دستهایم هدیه ای برای تو دارد

هدیه ای بزرگ

هدیه ای بزرگ که در آن لحظات سبزی به همراه هست...

بیا وببین کوچه خلوت است

من وتو تنها

بیا و نگاه کن آنروزها را

نگاه کن هنوز در ذهن آن در آهنی همچنان می تپد

که روزی نوشتی دوستت دارم...

براستی

ماعبور کردیم با گامهای لرزان

وهر چه راه رفتیم بیشتر دور شدیم

دستمان نرسید تا تکه ای از ماه را برداریم....

و من

سالهاست که از دیار گریه آمده ام

هنوز هم یک آفتاب هست ویک درخت

ویک راه کوتاه بازگشت

 

 

بیاد دوست خوبم فهیمه

 

نوشته شده در جمعه 19 فروردین1390ساعت 4:43 توسط فیروزه|

خوب من

کاش از این فاصله ها

حس میکردی

لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند...

Upload center

نوشته شده در سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 4:21 توسط فیروزه|

نمی دانم تو دیر نگاهم کردی  

یا من دیر نگاهت را فهمیدم ؟ 

نمی دانم من دیر صدایت کردم  

یا تو دیر صدایم را شنیدی ؟

... نمی دانم ...

نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 13:31 توسط فیروزه|

بگذار هر روز رویایی باشد در عشق

بگذار هر روز عشقی باشد در دل

بگذار هر روز دلی باشد برای زندگی

نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 6:46 توسط فیروزه|

آرزویم این است که نتراود اشک از چشم تو هرگز... مگر از روی شوق زیاد وبه اندازه هر روز تو عاشق بشی عاشق آنکه تو را میخواهد وبه لبخند تو، از خویش رها میگردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد
نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 2:56 توسط فیروزه|

می دانم باید بروی

 به کجا می روی ؟

 هنوز حرفم تمام نشده وقت نداری ،

 یادت هست ؟ صدایت کردم ؟ نگاهم کردی ؟ آشنا بودم ، آشنا بودی ،

 کجا می روی ؟

حرفم تمام نشده ، باور کن هنوز ، عشقم تمام نشده آهای آشنا

نوشته شده در جمعه 27 اسفند1389ساعت 3:13 توسط فیروزه|

به درخواست از دوست خوبم سحر

 من وضو با نفس خیال تو می گیرم

و تو را میخوانم

وبه شوق فردا که تو را خواهم دید

چشم به راه میمانم


 

 

نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 4:45 توسط فیروزه|

دیشب در جاده های سکوت

در ایستگاه زندگی

هرچه منتظر ماندم

کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد

و من...

و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم

Upload center


نوشته شده در جمعه 8 بهمن1389ساعت 19:0 توسط فیروزه|

شبای با هم بودن گذشت

          هر کسی رفت دیگه برنگشت

 

نوشته شده در پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 19:23 توسط فیروزه|

چه مهمانان بی دردسری هستند این مردگان

نه با دستی ظرفی را چرک میکنند و نه با حرفی دلی را

تنها به شمعی قانعند

واندکی سکوت

دوست داری رو سنگ قبرت چی بنویسن؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 22:20 توسط فیروزه|


 

میان کوچه های بن بست شوق زندگی گم شد...

 

Upload center

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 21:42 توسط فیروزه|

پس  پنجره ای ماندم

وتو رفتی...


فکر من بارید

و فرو افتاد،گلبرگی


و دلم تنهاتر شد


ومیدانم

روزی از کم رنگی صدایت خواهم مرد...

نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 12:35 توسط فیروزه|


 دلم گرفته خدا...


شده تا حالا دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟
شده تا حالا تمام وجودت اشك باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟
شده تا حالا دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟
شده تا حالا نتوني به كسي اعتماد كني؟
شده تا حالا همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟
شده تا حالا از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟
شده تا حالا اه بسه .... ! ديگه خسته شدم از اين شده ها از اين همه تكرار
چرا بعضي وقتها خدا به من مي رسه خوابش مي بره نمي خوام به خودم اجازه بدم كفر بگم ولی خدا بزار منم بفهم زندگي يعني چي؟
بزار بفهمم خوشبختي خنديدن واقعي يعني چي؟من خسته ام خسته از اين همه خنده هاي ظاهري
خسته از اينكه همه رو بخندونم اما خودم هيچ ...
امشب دلم خيلي گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا تو عرش شنيد

 

نوشته شده در چهارشنبه 29 دی1389ساعت 15:38 توسط فیروزه|

شبهای بارانی غم انگیز است

تنها به امید نگاهی تلخ که می آیی

به احساست قسم یک شب دلم میگیرد

و من آهسته میگویم

تو هم دیگر نمی آیی...



 

نوشته شده در سه شنبه 28 دی1389ساعت 5:49 توسط فیروزه|


آخرين مطالب
» رفتن
» من رفتــــــــــــــــــم با کوله باری دوستــــــــــ ـ خوبـــــــــــــــ
» هیچ
» سکوتـــــــــــ
» من ماندم....
» عشقولانه
» نوبهارو نبر از یاد
» رفت...
» شکستن...
» ناتمام ترین قصه

Design By : RoozGozar.com